دو تا از بهترین داستان های زیبا را را برای شما عزیزان آماده نموده ایم که امید است این 2 داستان کوتاه زیبا مورد رضایت شما واقع گردد.

داستان کوتاه زیبا

داستان های زیبا :  داستان کوتاه زیبا کوزه

در افسانه ها آمده است که مردی هر روز دو کوزه عظیم آب به دو انتهای چوبی می بست…چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای منزل اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر منزل اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال همه این عمل را می نمود. کوزه سالم و نو متکبر بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل اجرا می کند. ولی کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که تنها می تواندنصف وظیفه اش را اجرا کند.
هر چند می دانست همان ترک ها حاصل سال ها عمل می باشد. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد حاضر می گردید تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : ” از تو معذرت می خواهم. همه مدتی که از من استفاده کرده ای تنها از نصف حجم من نفع برده ای…تنها نصف تشنگی کسانی را که در منزل ات منتظرند فرو نشانده ای. ”
مرد خندید و خاطر نشان کرد: ” وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه بنما. ” موقع برگشت کوزه متوجه گشت که در یک سوی جاده…سوی خودش… گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد خاطر نشان کرد: ” می بینی که طبیعت در سوی تو چقدر زیباتر می باشد؟ من همواره می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از همین مطلب استفاده کنم.
همین طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم به طور مداوم و هر روز به آنها آب می دادی. به منزل ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. در صورتی که تو ترک نداشتی به چه طريق می توانستی این عمل را بکنی؟

داستان های زیبا

داستان های زیبا : داستان کوتاه زیبا عابد

عابدی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می شد. کسی از او پرسید: با همین دقت و جدیت دنبال چه می گردی، به چه دلیل در روز روشن چراغ به دست گرفته ای؟

عابد خاطر نشان کرد: دنبال انسان می گردم. مرد تذکر داد همین کوچه و بازار پر از انسان میباشد. گفت: بله، اما من دنبال کسی می گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام غضب و طمع و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می گردم. مرد خاطر نشان کرد: دنیال چیزی می گردی که یافت نمی گردد.

“دیروز شیخ با چراغ در شهر می گردید و می گفت من از شیطان ها وحیوانات خسته شده ام آرزوی دیدن آدم دارم. به او گفتند: ما جسته ایم یافت نمی گردد، گفت دنبال آن چیزی که پیدا نمی گردد هستم و آرزوی آن را دارم.

امیدواریم زیبایی این داستان های زیبا بر روی ما هم تاثیر گذاشته باشد.