عکس های نوشته دار: با تو شراره های دل باخته شدن

در آتش متروک قلبم

زبانه کشید

شعر های عاشقانه ام

با تو

به واقعیت رسید

عکس های نوشته دار عکس نوشته دار

انجماد رگهای سرد و یخ زده ام

در آتش قلب سوزانت ذوب گشت

و با تو و وجود متبرک توست

که می خواهم باشم تا (عکس های نوشته دار)

همواره و به طور مداوم در کلبه ی دوستی

میزبان نفس های غریبانه ات

خواهم ماند

عاشقت هستم.

عکس های نوشته دار عکس نوشته دار

عکس های نوشته دار: عکس نوشته دار خدایی

کودک صحبت کرد: ای خدا با من شخن بگو

مرغ دریایی آواز خواند و بچه نشنید (عکس های نوشته دار)

سپس بچه داد زد :ای خدا با من حرف بزن

رعد در آسمان صدا کرد ولی کودک گوش نداد

کودک نگاهی به همه جا کرد گفت خداوندا بنابراین بگذار ببینمت

ستاره ای درخشید اما بچه اعتنا ای نکرد (عکس های نوشته دار)

کودک فریاد کرد خداوندا به من معجزه ای نشان بده

و یک زندگی متولد گشت ولی کودک نفهمید

کودک با گریه گریست (عکس های نوشته دار)

خداوندا با من در رابطه باش بگذار بفهمم اینجایی

پس پروردگار پایین آمد و بچه را لمس کرد

اما کودک پروانه را کنار زد و گریخت..

بیشتر بخوانید >>>  متن زیبا: گنجینه متن های زیبا، کوتاه و جالب و پراحساس

عکس های نوشته دار عکس نوشته دار

عکس های نوشته دار: عکس نوشته دار عاشقانه

با خود گفتم بایستی به او برسم

تنها او را در دل داشتم به هیچ کسی دیگر نمی اندیشیدم نه به خویش فکر می کردم نه به حیات که داشتم

تنها او برایم مهم بود نه کس دیگری (عکس های نوشته دار)

او کاری کرده بود که من مجنون اش بودم مجنون اش شده بودم نمی دانستم به چه طريق از همین گرداب نجات یابم (عکس های نوشته دار)

کاری کرده بود که در آتش وجودش گیر بیفتم و آنقدر دست و پا بزنم که درون همان غرق شوم او می خواست من جان دهم

هیچ عشقی به من نداشت اما من برایش میمردم و او نمی دانست نمی دانست

با خود گفتم کاش بقیه دست در دست هم میدادند تا چه بسا او مرا ببیند مرا تماشا بکند

چندان به او فکر کردم و برای خودم گریه کردم که به چه دلیل نمی توانم به او بگویم عاشقت هستم

من حقیقتا در باتلاق زیبایی اش گیر افتادم

غرق شدم (عکس های نوشته دار)

غرق جمالش شدم

غرق شدم

و حالا دانستم غرق شدن چه لذتی دارد

عکس های نوشته دار عکس نوشته دار

عکس های نوشته دار: عکس نوشته دار خنده دار

یه روزی یک مرد نشسته بوده و داشته روزنامه رو می خونده که زنش ناگهان ماهی تابه رو می کوبه روی سرش!

بیشتر بخوانید >>>  زیباترین جملات: جملات قشنگ و ناب، زیباترین جملات جدید

مرد می گه: برا چی همین عمل رو کردی؟ (عکس های نوشته دار)

زنش گفت: به خاطر همین زدم تو را که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم یه دختر بود…

مرد می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب سواری رفته بودم اسبی که شرط بندی کردم اسمش همین بود.

زنش عذر خواهی می کنه و می ره به کارای بقیه برسه. (عکس های نوشته دار)

سه روز بعد، مرد داشت تلویزیون میدید که زنش همین دفعه با یک قابلمه ی بدتر می کوبه تو سرش به طوری که مرد تقریبا نابود می شه.

مرد وقتی به خودش میاد می پرسه همین دفعه برای چی منو کشتی؟

زنش جواب می ده: آخه اسبت تماس گرفته بود!

عکس های نوشته دار