شعر طنز یکی از جالب ترین موضوعات می باشد و بسیاری از صفحات به شعر طنز و همچنین شعر کوتاه اختصاص یافته اند. در ذیل نیز چند شعر کوتاه و همچنین شعر طنز را می خوانید.

شعر طنز کوتاه

امیدوارم از شعر طنز به صورت آنلاین و همچنین شعر کوتاه در این صفحه به خوبی لذت ببرید. شعر طنز بسیار مفید بوده و علاوه بر لذت ادبی، شادی را برای شما به همراه دارد.

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز: نفس باد صبا

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز: شوهر ذلیل و بی چاره

شعر طنز (شعر کوتاه) بسیار دلچسب است و در ذیل برایتان آماده کرده ایم که لذت خواهید برد.

چون که چشمش لوچ و مخمور و لوند
حسن من یک باشد او بیند به چند
کله اش از مو آزاد است و طاس
آبرویم رفته بیش اهل ناس
مشک پرکشک آورد جایه شکم
صبح تا شب میخوردگوید چه کم
چون که خشم آرد شودسرخ گلی
نعره آرد برسرم چون بلبلی
ضربه بر من میزند باشصت فن
خواب از چشمم بدزدد درد تن
مادرى دارد سه سر دم اژدها
هرکجا خواهم روم گوید کجا
آن زبانش نیش دارد همچو مار
دورپاهایم بپیچد سیم خار
خواهرش را من چه گویم حرف چیست
حقه بازی آورد از ده چوبیست
گشته ام از دست این هرسه علیل
وای بر آن تیره بخته بی کسه شوهر ذلیل
(شعر طنز)

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز: شوهر ذلیل و بی چاره

شعر طنز (شعر کوتاه) زیر نشانی است از زیباترین مفاهیم اصیل خنده دار، خواهشا بخندید!

گشته اسباب غرور و دلخوشی
یک زن لاغر سیاه و کشمشی
با قدی چون نردبانی بر چنار
کی توانم راه رفتن در کنار
دستها چون بیل و ناخن دسته بیل
در تنم خنجر کند چون سیخ و میل
موی سر کم پشت و صورت پر ز مو
ماه پر لک گشته این سیمینه رو
چون ببینی خنده هایش پر کشی
یک به یک دندان زرد و سیم کشی
با دماغی تیز و باریک و بلند
چهره اش کرده فریبا و لوند
چشم و ابرو در هم و مخموره حال
ریز چون بادام خشک و زرد کال
کی زبان آید به کامش در سکوت
میزند مغزم دگر زنگی و سوت (شعر کوتاه)
مادری دارد چو رستم پهلوان
نعره اش لرزد تن شیر ژیان
هفته ای ده شب بیاید خواهرش
پر کند از مرغ و ماهی هیکلش
گشته ام پیر و زمین گیر و علیل
هست تیره روزگار زن ذلیل
(شعر طنز)

بیشتر بخوانید >>>  شعر زیبا: گنجینه اشعار زیبا+ مجموعه غنی شعرهای زیبا

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز: گفتگوی خر با صاحب

در شعر طنز زیر گفتگوی بسیار جالب یک خر با صاحب خود را مشاهده خواهید کرد.

خری با صاحب خود گفت در راه
که ای بی رحم بی انصاف بد خواه
مرا تا چند زیر بار داری؟
مرا تا چند با جان کار داری
خدا مرگت دهد تا شاد گردم
ز بند محنتت آزاد گردم
جوابش داد: کای حیوان دربند!
چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟
علاجی کن که دیگر خر نباشی
کشیدن بار را در خور نباشی
و گر نه تا تو خر هستی , بناچار
چه من چه دیگری از تو کشد کار
امیدوارم از شعر کوتاه بالا که شعر طنز بود به خوبی خندیده باشید!

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز : خر عاشق

یک شعر طنز خنده دار از خری که عاشق شده است. این شعر کوتاه را بخوانید و بخندید

خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشگل

خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

بیشتر بخوانید >>>  12 شعر غمگین کوتاه و زیبا از غم انگیزترین اشعار فارسی (مناسب اس ام اس)

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادربرو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

خران عرعرکنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

کزین پس هیچ خری دپرس نماند فقط کانکت شود و جوک بخواند

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز : عاشقانه

شعر طنز کوتاه در ادامه اماده شده است که البته مضمونی عاشقانه دارد :

گفته بودم که تو را می خواهم

آری،آری، به خـدا می خواهــم

عاشقــم،جرم من این است فـقط

ذره ای مهر و وفا می خـواهـم

آن قدَر خوشــگل و خوش اطواری
که یکی نه ، دو سه تا می خواهم!

چشــم نامحرم اگــر دید تو را

چشمش از کاسه جدا می خواهــم

کاش یــک ذره تـپل تر بــودی

تا بگویم که چرا می خواهـم؟!

بنده از جنـس بـشر بـــیزارم

بلکه یک مرغ دو پا می خواهم!

امیدوارم از شعر طنز و همچنین شعر کوتاه که در بالا آمد لذت برده باشید. حتما نظرات خود را درباره شعر کوتاه به ما بفرستید. (شعر کوتاه)

شعر کوتاه

چند شعر کوتاه

چندین شعر کوتاه و زیبا را با هم می خوانیم :

پا به پای زندگی تا مرگ می آیم جلو

ترس؛ یک پایم عقب …

شوق؛ یک پایم جلو …

محمد قلی نسب

شعر کوتاه

دوست داشتنت بند نمی آید

تو باید

یکی از شاهرگ هایم باشی!

محمد سوری

شعر کوتاه

نرون

چنگیز

هیتلر

هیچ یک به بی رحمی این پستچی نبودند

که نشانی مرا بر هیچ کدام از نامه ها نیافت

و سوت زنان از کنار خانه ام گذشت.

حمیدرضا شکار سری

شعر کوتاه

بر می گردم

تا از این کوچه پس کوچه ها

جمع کنم

تکه های یادش بخیر را.

صابر سعدی پور

شعر طنز شعر کوتاه

چند شعر طنز کوتاه

چندین شعر کوتاه طنز و زیبا را با هم می خوانیم :

چون کاسب کوچه کار می باید داشت

دربالش خود دلار می باید داشت

بیشتر بخوانید >>>  چند تا از بهترین اشعار عشق : چندین شعر زیبای عاشقانه و پر احساس

تا خوش گذرد ،چو پادشاهان قدیم

صد خانه ،هزار یارمی باید داشت !

شعر طنز شعر کوتاه

افسوس که عمر جاودان رفت از کف

سرمایه ی شادی جهان رفت از کف

دردا که جوانی ام چه بیهوده گذشت

دردادن قسط و صف نان رفت از کف!

شعر طنز شعر کوتاه

رچند دلش زغصّه ها خون شد و رفت

صدبار ادراه رفت بیرون شد و رفت

چون دید که افتاده گره درکارش

بادادن رشوه سخت ممنون شد و رفت !

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز کوتاه : خانم های متاهل

یک شعر طنز و کوتاه دیگر در وصف زندگی خام های متاهل و شوهرشان خخخخ

باز شوهر بی بهانه

با ادایی کودکانه

هیکل چون استوانه

میکند غر غر به خانه

یادم آید روز اول

گردنش کج, دست و پا شل

پیش بابا موش می شد

سرخیش تا گوش می شد

دختری افتاده بودم

مهربان و ساده بودم

نرم و نازک

شاد و چابک

چشمهایم همچو آهو

عطر موهایم چو شب بو

می شنیدم از لب او

حرفهایی همچو جادو

من غلام خانه زادت

جان دهم هر دم به یادت

گر نیایی خانه ی من

می گریزد روحم از تن

بعد از آن گفتار زیبا

خام گشتم من همانجا

شد به پا جشن عروسی

کیک و شام و دیده بوسی

بعد از آن دیگر ندیدم

هرگز آن اوقات بی غم

قسمتم یک مرد جانی

اندکی لوس و روانی

بشنو از من جان خواهر

هر که کرد این دوره شوهر

خاک بر سر گشت و حیران

شد پشیمان شد پشیمان شد پشیمان

شعر طنز شعر کوتاه

شعر طنز و خنده دار: مناظره پیکان و پژو

به پيكان طعنه زد روزي پژويي

كه :تو وارفته اي وپينه داري!

چوپيكان خشمگين شد باپژو گفت :

تو با راننده ي خود كينه داري!

تو انگاري كه بمب هسته اي را

به صندوق عقب،درسينه داري!

گهي گازت خراب است و گهي بوق!

فقط زيبا دوتا آيينه داري!

سوارت مي شود «ساسي»و«سوسن»!

كجا «زال زر»و«تهمينه» داري؟!

دو روزي نيست زاييدي درايران!

كجا مانند من پيشينه داري؟!

بدان كه قيمتت كشكي است جانم!

تو با پيكان چنان فرقي نداري!!

لطفا اشتراک گذاری نمایید